أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

پيشگفتار 14

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

تأسيس شده به رسميّت شناسند . شاه اسماعيل با ايجاد حكومتى نو ، خونى تازه در رگهاى تاريخ ايران وارد كرد و كشورى قدرتمند ايجاد نمود كه توانست بيش از دو قرن بر ايران حكومت راند و تأثير عميقى در ابعاد مختلف سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى و هنرى تاريخ ايران بگذارد كه هنوز هم آثار آن را مشاهده مىكنيم . از عصر صفويّه منابع بسيارى به جا مانده كه براى اهل تحقيق ناشناخته نيست . اگر روزگارى ادوارد براون و ديگران مدّعى بودند كه هنوز تاريخ قابل استفاده‌اى براى دورهء حكومت صفويان تحرير نشده است و عدم دسترسى به بسيارى از مراجع معتبر را يكى از علل ضعف تحقيق مىدانستند ، « 1 » امروزه بايد اذعان كرد كه با گذشت زمان اكثر منابع عصر صفوى شناخته شده و يكى پس از ديگرى توسّط محقّقان تصحيح و به چاپ رسيده است . بى شك هريك از اين منابع در بازگشايى گرههاى كور تاريخ ايران مؤثر بوده است . يكى از آثار مهمّ اين عصر فتوحات شاهى است كه مىتواند در بررسى مسائل تاريخى اوايل عصر صفوى گره‌گشا باشد . « 2 »

--> - 43 - 241 ) در تواريخ مربوط به دوره صفويّه نيز مطالب فراوانى آمده است كه به ذكر چند نمونه اكتفا مىشود : قاضى احمد قمى در خلاصة التواريخ ( ج 1 ، ص 82 ) مىنويسد : « محمّد كره هم‌چنان محبوس بود تا وقتى كه خاقان صاحب قران از يورش طبس مسينا معاودت فرمود ، او را در ميدان اصفهان با جميع اتباع و ملازمانش ذكورا و اناثا كه عبدى بيك شاملو از ابرقوه آورده بود سوزاندند » . و در تكملة الاخبار ( ص 43 ) آمده است كه : « غازيان دشمن‌شكار ، مراد بيك را به واسطهء عبرت كباب كردند » . و بوداق قزوينى در جواهر الاخبار ( ص 25 ) مىنويسد : « پادشاه ارادهء خراسان كرد و به طبس كيلكى رفت و فرصت آن نبود كه به تسخير خراسان پردازد . طبس را قتل و غارت كرد و عود نمود » . و به نوشته امير محمود خواندمير ، « شاه كينه‌خواه دستور دادند ، هركه سر مرا دوست دارد از گوشت دشمن من ( شيبك خان ) طعمه سازد . مريدان جان بر كف براى خوردن گوشت خام و حرام و به خون آغشته به نوعى هجوم آوردند كه چند كس مجروح و زخمى گشتند » . ذيل حبيب السير ، ص 71 ؛ جهانگشاى خاقان ، صص 80 - 83 . ( 1 ) . تاريخ ادبيات ايران ، ص يك . ( 2 ) . يكى از آرزوهاى پروفسور مينورسكى رؤيت نسخهء « فتوحات شاهى » بود . كارنگ مىنويسد : « وقتى مينورسكى را از نسخهء فتوحات شاهى ، كه متعلّق به آقاى سلطان القرّايى بود ، مطلع كردم در نامه‌اى خطاب به من مرقوم فرمودند : « حيف است كه اين كتاب نفيس را نخواهم ديد . . . ضمنا از داشتن فتوحات شاهى به آقاى جعفر سلطان القرّايى تبريك گوييد » . ر ك : جهان اخلاق ، ش 5 ، ص 71 .